تبليغاتX

<
معشوق بی وفا

عشق را تن پوش جانم می کنی
چتری از گل سایه بانم می کنی
ای صدای عشق در جان و تنم
آن سکوت ساکت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنایی دل پریشان توام


آتش عشق تو در جان من است
عاشقی معنای ایمان من است
کی به آرامی صدایم می کنی
از غم دوری رهایم می کنی
ای که در عشق و صداقت نوبری
کی مرا با خود از اینجا می بری

نوشته شده در ساعت 23:9 توسط حامد |

  میدونم با بودنم غم تو دلت جون می گیره 

می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره

 اگه با موندن من باغ تو ویرونه می شه

 میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه

 فکر نکن که بی کسم خدا به دادم می رسه

 کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه

  مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری

 خورشیدی اما خبر از تن سردم نداری

نوشته شده در ساعت 20:29 توسط حامد |

 گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه بايد بروم حو صله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسا له اي نيست

نوشته شده در ساعت 14:16 توسط حامد |
Designed by bloglove.blogfa.com